تمام عکسهای هیراد رو از لحظه بدنیا اومدنش تا الان که ۲ سال و ۴ ماهش هست رو از دست دادیم، و چقدر حیف شد، تمام اون لحظه ها که با دوربین ثبت شده بود و هر کدومش واسه من و حسین دنیایی خاطره بود، این قدر که من و حسین تاسف خوردیم واسه از دست دادن عکسهای هیراد واسه عکسهای خودمون که توی لحظه های قشنگی گرفته بودیم و تمام اطلاعات دیگه که توی  لپ تاپ بود غصه دار نشدیم، تمام اینها رو که گفتم توی لپ تاپ حسین بود که توی تاکسی جا گذاشتیم و متاسفانه شماره ماشین رو نداشتیم و بازم متاسفانه دوربین ساختمون نتونسته بود شماره ماشین رو ضبط کنه، حالا فقط یه امید واسمون مونده اونم اینه که خود راننده مردونگی کنه و لپتاپو برگردونه ، واسه بر گردوندنش مژدگانی تعیین کردیم حتی بیشتر از قیمت خود لپتاپ، نمیدونم چی میشه ولی امیدم رو از دست ندادم و دارم همش دعا میکنم، کاش بشه 
دلم یه خبر خوش میخواد

این روزها همش حس و حالم در حال تغییر و تحوله، یه موقع میشم سر شار از انرژی که فکر میکنم همه کاری میتونم انجام بدم و هر خواسته ای داشته باشم عملی میشه و یه موقع تخلیه انرژی، خالی خالی که حوصله هیچ چیزی ندارم والبته فقط شامل چیز ها میشه نه انسانها، چون در هر حالی که باشم دلم میخواد دورو برم پر از آدم باشه و تنهایی رو دوست ندارم، خلاصه کلام این که اگه آپ نمیکنم دلیلش همون چیزیه که همتون فکر کردید تنبلی و بیحوصلگی.
و جالبی مطلب اینه که واقعا عضو گروه پایدار بودن خیلی خیلی کمک میکنه به رژیم داشتن، توی تمام مدتی که آپ نمیکردم هی خودمو گول میزدم که به رژیمم پایدارم که خوب متاسفانه باید بگم یه جورایی یویو بودم یعنی بودم، نبودم، بودم، نبودم، بستگی به شرایط آب و هوایی داشت
ولی سعی میکنم حتما هفته ای یکبار گوش شیطون کور شایدم بیشتر اومدم و آپ کردم
هیراد هم به همه دوستان سلام میرسونه البته اگه وقت داشته باشه چون شیطون شده و باید همش از روی در و دیوار بیارمش پایین و تقریبا دو سوم انرژیم رو هیراد میگیره و چیزی واسه خودم نمیزاره و تازه من پامو کردم توی یه کفش که یه بچه دیگه هم میخوام، خدا خیر حسین بده که هنوز زیر بار نرفته و گول حرفهای منو نخورده .
در حال حاضر نمیدونم وزنم چقدره چون هنوز جرأت نکردم برم روی وزنه میترسم برم یه دفعه دچار افسردگی بشم، خدا خودش رحم کنه
 
سلام به همه دوستان عزیز و پایدارم 
خیلی وقته برگشتم، ولی از اونجایی که پایبند رژیم نبودم و دل و دماغ نوشتن و آپ کردن هم نداشتم این بود که خوب آپ نکردم.
متاسفانه رفتن من به ایران مصادف بود با دهه عاشورا و اتفاقاتی که در ایران افتاد و طبیعیه که از این همه اتفاق و دروغهایی که تلوزیون ایران میگفت و میگه  دلم گرفت و هنوز که هنوزه غرقم در جریانات ایران و نمیتونم بی تفاوت بگذرم، خیلی سخته که ببینی این همه ظلم و ستم و جنایت و نتونی هیچ کاری بکنی.
الانم که دارم این مطالب رو مینویسم دلم از این همه دروغ و نیرنگ گرفته و فکر نکنم بتونم حالا حالا وبلاگم رو آپ کنم البته به دوستان عزیزم سعی میکنم که سر بزنم 
به امید آزادی ایران جمهوری 
این شعر وطنم رو تقدیم میکنم به تمام کسانی که خواهان صلح و آرامش ایرانن 
آهنگش رو دریا دادور هم خونده که اگه تونستید حتما گوشش کنید که در نوع خودش بی نظیره 

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان

همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان


پیروزی آن نیست که هر گز زمین نخوری، آن است که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.   مهاتما گاندی

بر طبق رژیمم پیش نمیرم کم میخورم ولی همه چیزمیخورم.

روز شنبه صبح پروازم واسه ایرانه، فعلا واسه دو هفته قرار هست بمونیم ولی شما دعا کنید بشه یک ماه، توی مدتی که ایرانم آپ نمیکنم چون حقیقتا فرصتشو ندارم ولی وقتی برگشتم دختر خوبی میشم و مرتب هم آپ میکنم و هم به دوستانم سر میزنم، حیف که اینجا دوست شیرازی زیاد نداریم و گرنه حتما یه گردهمایی هم در شیراز برگزار میکردیم و کلی خوش به حالمون میشد.
موفق پایدار سلامت باشید، دلم واسه همتون تنگ میشه.
خدا نگهدار 
(در مورد هستی مطلق مطلبی نوشته بودم که مجبور به حذفش شدم) 


گاهی اوقات شده که خیلی دلتنگ خانوادم میشم، گاهی اوقات شده که دلم از خیلی چیز ها گرفته، گاهی اوقات شده که رو سرم پر از علامت سؤال، ولی وقتی به چهره آروم و پر از لبخند حسین نگاه میکنم همه چیز از یادم میره، قلبم پر از شادی و رضایت از زندگی میشه، توی چهار سالی که با حسین زندگی کردم این ارامش رو در نگاهش ندیده بودم و حالا سر شار از غرور و افتخارم، من با تمام وجودم شادی و خوشحالی رو حس میکنم و دلم میخواد بلند فریاد بزنم و از خوشبختی از دوست داشتن از عشق بگم.
چقدر زیباتر و قشنگتر بود اگه میشد همین آرامش رو در زندگی توی ایران هم بدست میاوردیم ولی حیف 

وزن امروزم ۶۲ هست و راضیم از این قضیه، فقط میمونه کوچک کردن شکم که دیگه این ارتباطی به رژیم پیدا نمیکنه و باید با ورزش صافش کنم، البته این به این معنی نیست که رژیم رو بیخیالش میشم

آب ناشتا 
صبحانه شیر با خرما ۱۳۰
نهار  تن ماهی بدون روغن ۴۰۰
م.ن  چای سبز با شکلات  ۵۰
شام  چیکن برگر  ۵۰۰
م،ن سیب و پرتغال ۴۰
جمع کالری ۱۰۲۰
ورزش  ۲۰ دقیقه آیروبیک
شنبه هفته دیگه دارم میرم ایران وکلی هیجان زده ام، چون فکر نمیکردم دیگه به این زودیها برم. حسین یک هفته تعطیل بود یک هفته هم مرخصی گرفت، این دفعه دو هفته ایرانم، دلم واسه پاییز و زمستان شیراز تنگ شده بود اینجا که آدم نمیفهمه تو کدوم فصلی و اصلا سرما چه جوری بوده، جالب اینجاست که هیچ کدوممون هم لباس گرم نداریم حالا باید برم لباس گرم بخرم و پالتو واسه دو هفته ایران بودن.
یکی از خانومهای اینجا وقتی فهمید دارم میرم ایران گفت آدم عاقل جشن اینجا رو ول میکنه و دهه اول محرم میره ایران؟ ولی اون حتما هیچ دلبستگی و یا دلتنگی نسبت به خانوادش نداره که این حرف رو زد چون دیدن خانواده ام ارزش داره به هزارتا از این جشنها، راستش اصلا از حرفش خوشم نیومد بهش گفتم آدم عاقل دیدن خانوادش واسش یه دنیا ارزش داره.
امروز بلاخره ورزش کردم و طلسمش شکسته شد 
آب ناشتا
صبحانه  یه پرتغال ۳۰
نهار  ماکارونی ۵۰۰
م.و  چای سبز با یه تکه شکلات ۵۰
شام  مرغ کنتاکی ۵۰۰
م.و  هلو  ۳۰
جمع کالری ۱۱۶۰
ورزش  ۳۰ دقیقه تردمیل
۳ ست ۲۰ تایی کار با دمبل 
 

این روزا آپ کردنم شده یه روز در میون، شما به بزرگواری خودتون ببخشید، خیلی گرفتارم، دلم میخواست جای کلمه گرفتارم چیز بهتری پیدا میکردم، چون اصلا از این بابت ناراحت نیستم و گرفتاری هست که دوسش دارم واسه همین زیاد با کلمه گرفتاری جور در نمیاد ولی خوب دایره لغاتم محدود شده و چیزی یادم نمیاد.
تحرکم زیادتر از قبل شده ولی ورزشم تقریبا گم شده باید یه زمانی رو حتما واسه ورزش اختصاص بدم.
خیلی وسوسه میشم واسه رژیم اتکینز ولی اگه بخوام عاقلانه به این امر نگاه کنم واسه من خوب نیست، چون من یه مدتی هست که آب بدنم کم شده و از اونجایی که کربوهیدرات خودش عامل اصلی برای نگه داشتن آب در بدن هست، نمیتونم حذفش کنم، و نکته دوم اینکه چون کلسیم بدنم رو با یک یا دو لیوان شیر تأمین میکنم، اینو هم نمیتونم حذف کنم، این شد که از فکر رژیم اتکینز بیرون اومدم و فعلا همون کالری شماری رو ادامه میدم تا یک ماهه دیگه که از همه لحاظ خودم رو آماده کنم، در عین حال هم آرزو میکنم تمام بچه هایی که به این روش روی آوردن موفق بشن و سلامت.
 آب ناشتا
صبحانه یک لیوان شیر با یه خرما ۱۳۰
نهار ۵ قاشق عدس پلو با یه تکه مرغ آبپز ۵۰۰
میان وعده چای سبز 
شام خوراک عدسی  ۳۰۰
میان وعده  شیر و چند تا دونه مغز  ۱۵۰
آب ۶ لیوان 
جمع کالری ۱۰۸۰