پیروزی آن نیست که هر گز زمین نخوری، آن است که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.   مهاتما گاندی

بر طبق رژیمم پیش نمیرم کم میخورم ولی همه چیزمیخورم.

روز شنبه صبح پروازم واسه ایرانه، فعلا واسه دو هفته قرار هست بمونیم ولی شما دعا کنید بشه یک ماه، توی مدتی که ایرانم آپ نمیکنم چون حقیقتا فرصتشو ندارم ولی وقتی برگشتم دختر خوبی میشم و مرتب هم آپ میکنم و هم به دوستانم سر میزنم، حیف که اینجا دوست شیرازی زیاد نداریم و گرنه حتما یه گردهمایی هم در شیراز برگزار میکردیم و کلی خوش به حالمون میشد.
موفق پایدار سلامت باشید، دلم واسه همتون تنگ میشه.
خدا نگهدار 
(در مورد هستی مطلق مطلبی نوشته بودم که مجبور به حذفش شدم) 


گاهی اوقات شده که خیلی دلتنگ خانوادم میشم، گاهی اوقات شده که دلم از خیلی چیز ها گرفته، گاهی اوقات شده که رو سرم پر از علامت سؤال، ولی وقتی به چهره آروم و پر از لبخند حسین نگاه میکنم همه چیز از یادم میره، قلبم پر از شادی و رضایت از زندگی میشه، توی چهار سالی که با حسین زندگی کردم این ارامش رو در نگاهش ندیده بودم و حالا سر شار از غرور و افتخارم، من با تمام وجودم شادی و خوشحالی رو حس میکنم و دلم میخواد بلند فریاد بزنم و از خوشبختی از دوست داشتن از عشق بگم.
چقدر زیباتر و قشنگتر بود اگه میشد همین آرامش رو در زندگی توی ایران هم بدست میاوردیم ولی حیف 

وزن امروزم ۶۲ هست و راضیم از این قضیه، فقط میمونه کوچک کردن شکم که دیگه این ارتباطی به رژیم پیدا نمیکنه و باید با ورزش صافش کنم، البته این به این معنی نیست که رژیم رو بیخیالش میشم

آب ناشتا 
صبحانه شیر با خرما ۱۳۰
نهار  تن ماهی بدون روغن ۴۰۰
م.ن  چای سبز با شکلات  ۵۰
شام  چیکن برگر  ۵۰۰
م،ن سیب و پرتغال ۴۰
جمع کالری ۱۰۲۰
ورزش  ۲۰ دقیقه آیروبیک
شنبه هفته دیگه دارم میرم ایران وکلی هیجان زده ام، چون فکر نمیکردم دیگه به این زودیها برم. حسین یک هفته تعطیل بود یک هفته هم مرخصی گرفت، این دفعه دو هفته ایرانم، دلم واسه پاییز و زمستان شیراز تنگ شده بود اینجا که آدم نمیفهمه تو کدوم فصلی و اصلا سرما چه جوری بوده، جالب اینجاست که هیچ کدوممون هم لباس گرم نداریم حالا باید برم لباس گرم بخرم و پالتو واسه دو هفته ایران بودن.
یکی از خانومهای اینجا وقتی فهمید دارم میرم ایران گفت آدم عاقل جشن اینجا رو ول میکنه و دهه اول محرم میره ایران؟ ولی اون حتما هیچ دلبستگی و یا دلتنگی نسبت به خانوادش نداره که این حرف رو زد چون دیدن خانواده ام ارزش داره به هزارتا از این جشنها، راستش اصلا از حرفش خوشم نیومد بهش گفتم آدم عاقل دیدن خانوادش واسش یه دنیا ارزش داره.
امروز بلاخره ورزش کردم و طلسمش شکسته شد 
آب ناشتا
صبحانه  یه پرتغال ۳۰
نهار  ماکارونی ۵۰۰
م.و  چای سبز با یه تکه شکلات ۵۰
شام  مرغ کنتاکی ۵۰۰
م.و  هلو  ۳۰
جمع کالری ۱۱۶۰
ورزش  ۳۰ دقیقه تردمیل
۳ ست ۲۰ تایی کار با دمبل 
 

این روزا آپ کردنم شده یه روز در میون، شما به بزرگواری خودتون ببخشید، خیلی گرفتارم، دلم میخواست جای کلمه گرفتارم چیز بهتری پیدا میکردم، چون اصلا از این بابت ناراحت نیستم و گرفتاری هست که دوسش دارم واسه همین زیاد با کلمه گرفتاری جور در نمیاد ولی خوب دایره لغاتم محدود شده و چیزی یادم نمیاد.
تحرکم زیادتر از قبل شده ولی ورزشم تقریبا گم شده باید یه زمانی رو حتما واسه ورزش اختصاص بدم.
خیلی وسوسه میشم واسه رژیم اتکینز ولی اگه بخوام عاقلانه به این امر نگاه کنم واسه من خوب نیست، چون من یه مدتی هست که آب بدنم کم شده و از اونجایی که کربوهیدرات خودش عامل اصلی برای نگه داشتن آب در بدن هست، نمیتونم حذفش کنم، و نکته دوم اینکه چون کلسیم بدنم رو با یک یا دو لیوان شیر تأمین میکنم، اینو هم نمیتونم حذف کنم، این شد که از فکر رژیم اتکینز بیرون اومدم و فعلا همون کالری شماری رو ادامه میدم تا یک ماهه دیگه که از همه لحاظ خودم رو آماده کنم، در عین حال هم آرزو میکنم تمام بچه هایی که به این روش روی آوردن موفق بشن و سلامت.
 آب ناشتا
صبحانه یک لیوان شیر با یه خرما ۱۳۰
نهار ۵ قاشق عدس پلو با یه تکه مرغ آبپز ۵۰۰
میان وعده چای سبز 
شام خوراک عدسی  ۳۰۰
میان وعده  شیر و چند تا دونه مغز  ۱۵۰
آب ۶ لیوان 
جمع کالری ۱۰۸۰

نمیدونم چرا دوباره نسبت به رژیم سرد شدم و همش دلم میخواد بخورم، مرسی بچه ها که بهم دلداری دادید که ۱ کیلو چیزی نیست ولی متاسفانه ۱ کیلویی که شما در عرض یک هفته کم میکنید، برای من ۲ ماه طول میکشه و این خیلی ستمه که در عرض ۵ روز برمیگرده، به هر حال اتفاقیه که افتاده، دیروز تصمیم گرفتم به گروه اتکینزیها بپیوندم، ولی خدا رو شکر که اعلام نکردم، چون همون دیروز جا زدم، وای که این کرب ها عجب میچسبه، تا ساعت ۱۰ شب تحمل کردم ولی بعدش نتونستم عجیب دلم چیپس میخواست و پاپکورن که البته با اجازه بزرگتر ها نشستم سیر خوردم و بعدش کلی دعوا با خودم که اراده شکمم ندارم و از این حرفا، تازه تا ساعت ۳ شب هم از وجدان درد خواب به چشم مبارک نیومد.
امروز هم 
صبحانه یک لیوان شیر ۱۱۰
میان وعده  ۱ هویج
نهار  ۸ پلو و خورشت بادمجان ای جان ۶۰۰
میان وعده یه ماگ قهوه ۱۰۰
شام  یه تکه سینه مرغ سرخ شده با یه ظرف سالاد ۶۰۰
جمع کالری  ۱۵۰۰
عکسی که از خودم گذاشتم خوب نشده ولی چون تازه از تنور در اومده بود و مال ۲ ساعت پیش بود میخواستم ببینید 







سلام به همه دوستان، تأخیر یک هفته ای منو لطفا ببخشید.
هر روز به یاد همه دوستان بودم و دلم میخواست بیام و به تک تکتون سر بزنم وخودم هم آپ کنم ولی نمیشد.
کوالامپور حال و هوای دیگه ای داره، اینجا هوا کاملا کریسمسی هست و برای ما که میشه گفت اولین کریسمس زندگیمون رو داریم جشن میگیریم کلی چیزهای دیدنی داره. مردم خوش برخورد و خوشحال اینجا به هر نحوی که بتونن شادیشون رو بروز میدن و همه رو در این شادی سهیم میکنن.
درخت کریسمس و سنتا در مقیاسهای مختلف در مراکز خرید وجود داره و مثل این میمونه که با هم رقابت دارن در انتخاب تزئینات و دکور درختها، خیابانها شلوغ و شهر زنده و مردم خوشحال، الان بهترین موقع هست واسه دیدن مالزی
چیزی که من بخاطرش خیلی هیجان دارم آتش بازی هست با وجود اینکه تا به حال چندین مرتبه تماشاچی بودم هنوز هم غرق هیجان میشم وقتی مراسم آتش بازی رو میبینم.
چند تا عکس از درختها و مردم در این مورد براتون گذاشتم.
 در مورد رژیم هم متاسفانه پایدار نبودم و ۱ کیلو افزایش وزن داشتم که حالا از فردا دوباره شروع میکنم.
پ.ن: عکس سوم، هیراد وروجک مامان هستش که با زور نگهش داشتم حاضر نبود بایسته عکس بگیره، خودم هم توی عکسها نیستم چون خودم دارم عکس میگیرم. من و هیراد تنهایی با هم رفته بودیم گردش علمی و من از موقعیت استفاده کردم.
می خواستم گزارش دیروز رو امروز بنویسم ولی نشد، راستش الان هم تند تند دارم اینو مینویسم چون تا چند ساعت دیگه داریم میریم به یه مسافرت چهار روزه، وقتی برگشتم هم جدولمو اپ میکنم و هم عکس از جایی که رفتم واستون میزارم، اتفاقا دیروز هم کلی عکس از درختهای کریسمس اینجا گرفته بودم واستون بزارم که حالا اونم وقتی برگشتم، روز سه شنبه به تک تکتون سر میزنم.
من هیچوقت نتونستم توی مسافرت دختر خوبی باشم از نظر رژیم ولی ایشالا که این دفعه خوب باشم چون الان وزنم ۶۲ هست و دلم نمیخواد فعلا بالاتر بره.
تا روز سه شنبه خدانگهدار