زندگی تفسیر سه کلمه هست:
۱- خندیدن
۲- بخشیدن
۳- فراموش کردن
پس تا میتوانی بخند، ببخش و فراموش کن
امروز به تصمیماتی که دیروز گرفته بودم عمل کردم و از این بابت احساس رضایت خوبی دارم 
آب ناشتا
صبحانه  یه لیوان شیر با یه باقلوای یزدی ۱۶۰
نهار استیک با ۴ تا قارچ  ۴۰۰
میان وعده  یه چای سبز و یک پرتغال ۴۰
شام  یه پیتزا ۹۰۰
آب مصرفی ۸ لیوان 
جمع کالری  ۱۵۰۰
ورزش:
۲۰ دقیقه تردمیل 
۲۰ دقیقه دوچرخه
۶ ست ۱۵ تایی درازنشست
۳ ست ۲۰ تایی پهلو  کار با دمبل 
۳ ست ۱۵ تایی پرس سینه
۳ ست ۱۵ تایی کار با وزنه ران پا

بر خلاف دیروز، امروز تصمیمات جدیدی گرفتم البته به همه اونها گاه گاهی عمل میکردم ولی از امروز که اینجا هم عنوان میکنم دیگه واسه خودم یه اصل میزارم. 
حتما غذامو خیلی خوب بجوم حداقل ۲۰ مرتبه 
تا ۱ ساعت بعد از غذام آب و هیچ نوشیدنی دیگه نخورم
سالادمو قبل از غذام بخورم و نه با خود غذام 
شب بعد از ساعت ۸ دیگه هیچی نخورم حتی یه میوه فقط و فقط آب 
بعد از ورزشم تا ۲ ساعت هیچی نخورم، فقط آب
موقع ورزش کردن دم و بازدم فراموش نشه و تمرکز روی ورزشم رو از دست ندم 
امیدوارم بتونم به همش عمل کنم، هر چند که هنوز عادات غذایی بدی دارم از جمله اینکه من هنوز نتونستم خودم رو با ماست کم چرب و شیر کم چرب وفق بدم هنوز به طعمش عادت نکردم ودیگه اینکه ماهی رو فقط سرخ کرده دوست دارم غیر از این باشه اصلا نمیتونم بخورم.
روزمو با یه لیوان آب و عسل شروع کردم ۲۰
نهار  یه سیخ جوجه با ۳ قاشق پلو با ۵ قاشق استامبولی پلو۷۰۰
میان وعده  یه لیوان چای سبز با یه کوچولو لواشک ۲۰
شام یه کف دست نان سنگک با یه قوطی کبریت پنیر با یه دونه خیار و نصف گردو ۱۵۰
جمع کالری ۸۹۰ طبق معمول رندش میکنیم و ۱۰۰۰
ورزش 
۵ ست ۱۵ تایی درازنشست
آب مصرفی ۸ لیوان
متاسفانه من هنوز نتونستم جدول بزارم هر قالب جدولی رو در نظر میگیرم و کپی میکنم توی وبلاگم از صفحم میزنه بیرون و وقتی کوچیکش میکنم نوشته ها میزنن بیرون 

امروز، روز شگفت انگیزی نبود، نه اتفاق خاصی افتاد و نه من تصمیم جدیدی گرفتم و نه بر رژیمم پایدار بودم و نه بر ورزشم، ولی خوب تصمیم هم ندارم بگم روز خوبی نبود چون بلاخره یه روزی بود دیگه، که گذشت.
آب ناشتا  یه لیوان همراه با یه قاشق عسل و ابلیمو 
نهار: نودل  ۳۴۰ کالری
میان وعده: تا دلتون بخواد، ۲ قاشق بستنی، ۱۰تا بادام، ۱۰ تا بادام هندی، ۱۰ تا فندق، ۱۰ تا بادام کوهی، یه ماگ قهوه، یه سیب، یه گریپ فروت، ۱ برگه آلو، ۱۵دانه چیپس که البته همه اینها رو در زمانهای متفاوت خوردم، تقریبی درطی ۴ ساعت
شام : یه ظرف سالاد، ۲ قاشق دوپیازه گوشت 
 جمع کالری: فکر کنم ۲۰۰۰ تا شد شایدم نشد نمیدونم چون حقیقتش غیر از نودل که روی خود بستش نوشته بود بقیه رو حساب نکردم.
آب: ۸ لیوان 
البته با وجود این همه تنقلات خوردن به خیلی چیزها هم نه گفتم و حتی به بیشتر خوردنش نه گفتم یکی نیست بیاد به من بگه بترکی دختر این همه خوردی بازم میگی به خیلی چیزها نه گفتی 
ولی قبلا هم گفته بودم روزهای تعطیل میشم پایه مهربان همسر و بیرون رفتن و گشتن و فیلم دیدن در روز تعطیل این مشکلات هم داره که یه دفعه آدم رژیم و سلامتی و سالم خوری رو فراموش میکنه 
ولی این پرخوری کردن هم عالمی داره وقتی داری میخوری هی به خودت میگی نخور و در عین حال هم میگی حالا فقط همین امروز، بعد هم که تمام میشه میشینی خودتو دعوا میکنی که چرا رعایت نکردی و این همه خوردی 


چقدر خوبه که میتونیم سریع خودمون رو تغییر بدیم و به آنچه که دوست داریم فکر کنیم و واسش برنامه ریزی کنیم.
با وجود اینکه در رژیم گرفتن خیلی سست شده بودم و یه جورایی میخواستم که کلا ولش کنم ولی با خوندن وبلاگ بچه ها و نتیجه بخش بودن رژیم ها، ابراز خوشحالی ها از بابت کم شدن وزن، و آموزش نرمشها، کالری شمردنها و خیلی چیزهای دیگه مجددا به وجد اومدم و دوباره رژیم رو از سر میگیرم و قبل از هر چیز طرح ۷ شب رو عملیش میکنم که البته از فردا شب، چون ساعت ۹ شب شامم رو خوردم.
خدایا سپاسگذارم که هنوز فراموش نشدم 
امروز خیلی خوب ورزش کردم همه این نخوردن شام هم در ساعت ۷ شب این بود که تازه ساعت ۷ ورزشم را تمام کردم و یکی دیگه از چیزهایی که از امروز حسابی بهش پایبندم، همینه که بعد از ورزشم غیر از آب هیچ چیز دیگه نخورم تا ۲ ساعت، اگه شد یک ساعت و نیم هم اشکالی نداره.
صبحانه  نصف لیوان شیر  ۵۵
نهار  ۳ تا قاشق پلو ۱۵۰
شام  یه ظرف سوپ جو  ۳۰۰
جمع کالری  مطمئنم زیر ۱۰۰۰ خوردم ولی به نظر میاد که خیلی کالری دریافتیم پایینه 
ورزش 
۴۵ دقیقه تردمیل (اینتروال)
۲۰ دقیقه دوچرخه
۴ ست ۲۰تایی درازنشست
۵ست ۲۰تایی کار با وزنه پهلو
۳ست ۱۵تایی کار با وزنه  سینه
۳ ست ۱۰ تایی کار با وزنه  ران پا
۳ ست ۱۰تایی اسکات
آب مصرفی تا الان ۵ لیوان

این روزها یه سری تغییراتی توی زندگی واسم پیش اومده که خیلی مواقع منو حسابی میریزه به هم، ولی دارم تمام سعیمو میکنم یه جورایی با هاش کنار بیام ولی خوب همین مسئله که البته به بی ارادگی این جانب هم بر میگرده باعث شده رو بیارم به خوردن شیرینی جات و مخصوصا بستنی، که اصلا هم از خوردنشون احساس رضایت نمیکنم و مرتب با خودم دعوا دارم، که چرا اینو خوردم ، چرا نتونستم جلوی شکمم بگیرم و الی آخر. 
از همه بد تر اینکه حوصله ورزش کردن هم ندارم و همه چیز رو گذاشتم کنار، خیلی مسخره هست وقتی بدونی کاری اشتباه و داری به خودت صدمه میزنی ولی باز لج کنی و همون کار رو انجام بدی، چرا این جوری شدم، نمیدونم ولی خدا کنه زود درست شم.
رژیم امروز مثلا:
صبحانه ۱ لیوان شیر و ۲تا باقلوا
نهار  شوید پلو با گوشت ۵۰۰
میان وعده  بستنی 
شام  پلو و یه سیخ کباب ۵۰۰
میان وعده پاپ کورن 
کالری جمع نزنم بهتره
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ساعت ۲ شب، مهربان همسر، هوس برگر مکدونالد کرد و سفارش چیکن برگر داد ، از او اصرار که پایه باش با هم بخوریم از من انکار که نه بیخیال دیگه جا ندارم، که خوب مشخصه همسری پیروز شد و من فکر کردم پایه بودنم عواقب بهتری بدنبال خواهد داشت.
دو سه روز بود که حال زیاد خوبی نداشتم. هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی، ولی خدا رو شکر الان خیلی خوبم و در حال حاضر نه مشکل جسمی دارم و نه روحی. البته این حالم هیچ ربطی به رژیم نداشت.
امروز از صبح مشغول کارهای خونه بودم و تا ساعت ۴ بعد از ظهر ادامه داشت. 
یکی از کارام اتو کشیدن بود که خیلی از این کار بدم میاد و متنفرم. وقتی دختر خونه بودم هیچوقت خودم لباسامو اتو نزدم و همیشه یا مامان گلم  و یا خواهر مهربانم این کارو واسم میکردن، موقع ازدواجم هم همین حرف رو به همسرم زدم که از اتو کشیدن بدم میاد و اونم یه قولهایی داد واسه اتو، که البته مخصوص چند ماه اول ازدواج بو د و حالا دیگه خودم باید این کارو انجام بدم. خلاصه واسه اینکه بتونم راحتر این قضیه رو بپذیرم گذاشتم به حساب ورزش و کالری سوزی که در یک ساعت و در وزن من ۱۴۵ کالری سوزانده شد.
 اینم از غذا خوردنم:
 آب ناشتا خوردم
صبحانه  ۱ لیوان شیر با ۱ باقلوا یزدی ۱۵۰
نهار  خوراک گوشت سرخ شده با قارچ و کلم بروکلی ۴۰۰
میان وعده ۱ لیوان چای سبز با یه گز 
شام  همه چیز درهم و برهم، از جمله ۱ قاشق سالاد الویه، ۳ تا دونه سیب زمینی سرخ کرده، یه گاز اسنک سبزیجات، ۶ بادام زمینی
میان وعده  ۱ لیوان شیر با ۱ خرما و ۱ باقلوا
کالری  فکر کنم ۱۵۰۰
ورزش: 
وقت هم داشتم واسه انجام دادنش ولی حوصلم نشد 


امروز وزنم ۶۴.۵ بود، این جوری که بر خودم معلوم شده من تقریبا هفته ای ۲۵۰ گرم کم میکنم،  خوبه ضعف نمی کنم و کم بنیه نمیشم بااین همه کاهش وزنی که در هفته دارم، ولی بازم خدا رو شکر که کم میشه، فکر کن اگه قرار بود زیاد بشه یا ثابت بمونه چه فاجعه ای بود.
از وقتی ازدواج کردم دقتم در مورد خانواده هایی که بچه داشتن زیاد شد که چه جوری رفتار میکنن با بچه ها، خوب بالطبع از یه عده خوشم میومد از یه عده هم نه ولی چیزی که واسم عجیب بود اون مادر هایی بودن که بچه هاشون کارهای بزرگتر از سنشون انجام میدادن و مامانه کلی ذوق بچشو میکرد و دیگرون هم تصدیق میکردن که آفرین چقدر خوبه بیشتر از سنش میفهمه و انجام میده، نمیدونم شایدم خیلی خوبه و باید این جوری باشه ولی من همیشه دلم میخواست هیراد بچگی کنه نه اینکه بخوام کارهای بزرگتر هارو تقلید کنه، دوست داشتم  خیال بافی کنه در عین حالی که واقعیات جامعه هم بهش نشون میدم، دوست داشتم غرق دنیای بچگی باشه، این بود که از وقتی نوزاد بود هر روز صبح که از خواب بیدار میشد میبردمش کنار پنجره و میگفتم سلام خورشید خانوم، سلام درختها، سلام ماشینها و ... هر شب هم قبل از خوابش به همه شب بخیر میگفتم، وقتی باهاش بازی میکنم بیشتر حالت تأتر داره با همه عروسکهای حیوانیش حرف میزنم و میارمشون توی بازی، این ها رو گفتم چون دیشب هیراد موقع خواب دوید پشت پنجره گفت (شب خیر درختا، شب بخیر موتور شب بخیر تاکسی) البته به زبان بچگی خودش، امروز ظهر هم که مشغول بازی بود به همه حیوانات عروسکیش میگفت بیا بغلم و بوسشون میکرد واسم خیلی جالب بود، وقتی هم واسه شنا میخواستم ببرمش پایین رفت با همشون خداحافظی کرد و بوسیدشون و بعد اومد البته شاید به نظر هر کسی دیگه این کار ها  احمقانه بیاد.
بگذریم
صبحانه یه نان تست با پنیر  ۱۰۰
میان وعده هندوانه ۸۰
نهار ۵ ق پلو با ۳ ق خورشت بادمجان  ۵۰۰
میان وعده یه کیک کوچولو با یه ماگ قهوه  ۳۰۰
شام نصف ذرت و باز ۳ ق پلو با ۲ ق خورشت بادمجان  ۴۰۰
جمع کالری ۱۳۸۰ رند میکنم ۱۴۰۰
البته از ساعت ۷ به بعد برای اولین بار چیزی نخوردم 
ورزش
۴۰ دقیقه تردمیل (اینتروال)
۵ ست ۱۵ تایی درازنشست
۱۰ ست ۲۰ تایی کار با وزنه پهلو