امشب هیراد زود خوابید، من هم کتاب زبان انگلیسی برداشتم تا کمی زبان بخونم، و لپ تاپم هم جلوم باز بود که معنی کلمات را از دیکشنری در بیارم، قبل از شروع کردن، گفتم اول یه سری به یه وبلاگ آشپزی بزنم و واسه نهار فردا یه ایده به ذهنم بیاد که همان شد بلای جان و متاسفانه با یه کلیک اشتباه سر از وبلاگ سیاسی در آوردم و منم که خوره این جور وبلاگام تا بدونم هر کی چی میگه، این شد که انگلیسی رو بوسیدم گذاشتم کنار و از این وبلاگ به اون وبلاگ و مطلب سیاسی خوندن بعدش هم گیر یه وبلاگ خدا نشناس واقعی افتادم که اونم واسه خودش حکایتی داشت ، خلاصه دردسرتون ندم من با خوندن این همه مطالب غم انگیز فقط اعصابم مدادی شد، که دیگه باید برم بشینم و کلی با مداد پاکن پاکش کنم اونم تازه اگه جاش نمونه، اینه که با عرض پوزش از همه دوستان حوصله نوشتن چی خوردم و چیکار کردم رو ندارم، فقط همین بس که به رژیمم پایبند بودم. دوستون دارم هزار هزار

About Me
- نیلوفر
- عضو گروه پایداری ام، این وبلاگ رو ساختم تا بتونم یه تغذیه مناسبی رو داشته باشم و غذاهایی که میخورم و ورزشهایی که میکنم به دوستام گزارش دقیق بدم. متأهلم و یک پسر ۲ ساله دارم. قد:۱۶۴ وزن: ۶۴ وزن ایده آل:۵۷
دوستان
- انار
- باربی پرستش
- بارون
- بهاران
- تبسم
- توئیگی
- ثمانه
- دنیای آرام
- رها
- رها: ستاره های نقره ای
- ریحانه
- ستایش
- سما
- سوگند
- سپیده
- شانون
- شهرزاد
- شکیبا: پنجره ای رو به آسمون
- صبا: کاهش ورز تپلها
- عاطفه
- غزل
- فاطیما
- ففلی
- مامان بانو
- مریم شکمو: گل باقالی
- مریم: آلیس در سرزمین عجایب، مالزی
- مریم: مادر
- من باید لاغر بشم
- من خوبم
- مهدیه: چاقالویی که میخواست لاغر بشه
- نانا: من چاقی رو شکست میدم
- نانازی
- نگین
- نیاز:نیروی برتر
- هدیه
- پرستو: قدرت خواستن و معجزه توانستن
- کاترین: ما دو تا
- کدبانوها
چقدر روز خوبی بود امروز، از همه چیز راضیم، به تمام اهداف روزانم رسیدم و با اینکه امروز بشور و بساب و بپز و جمع کردن بود ولی هنوز پر از انرژیم. خدایا تو را سپاس میگویم واسه این همه نعمت هایی که به من دادی
آب ناشتا خوردم
صبحانه نصف لیوان شیر ۵۵
نهار یک تکه ماهی سرخ شده با ۲ تا قارچ و بچه ذرت کبابی یه کمی سالاد ۵۰۰
میان وعده یک لیوان چای با نصف شکلات کیت کت ۵۰
شام کله جوش با یک تکه نان تست ۴۰۰
میان وعده نصف لیوان شیر با دو تا خرما ۹۰
جمع کالری ۱۰۹۰ ۱۲۰۰
ورزش
۳۰ دقیقه ایروبیک
۳۰ دقیقه دراز نشست در انواع مختلف
من تصمیم ندارم توی این پستم چیزی راجع به رژیم بنویسم ولی توی وبلاگ دلنوشته های یک زن ایرانی شعری، خوندم که به نظرم بسیار زیبا و پر از محتوا بود، این شعر را میذارم تا شما هم بخونید و امیدوارم دوست داشته باشید.
می گویند
مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدند
یعنی زندگی
تا در کنار آدم
یعنی انسان
همراه و هم صدا
باشم
*
می گویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمان شان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شاید
راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند
*
نسل انسان زاده منست
من
حوا
فریب خوردۀ شیطان
و می گویند
که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکن
*
شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم
دلی پاک
معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم
*
با گذشت قرن ها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند
*
فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من
*
گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشهایم کردند
*
اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را
بر برگ برگ روزگار
هرگز
منکر نخواهند شد
*
من
مادر نسل انسان ام
من
حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام
مریمم
من
درست همانند رنگین کمان
رنگ هایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو آفرید
مرا آفریدند
از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم
حوایم نامیدند
یعنی زندگی
تا در کنار آدم
یعنی انسان
همراه و هم صدا
باشم
*
می گویند
میوه سیب را من خوردم
شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب
چشمان شان باز گردید
مرا دیدند
مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شاید
راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند
*
نسل انسان زاده منست
من
حوا
فریب خوردۀ شیطان
و می گویند
که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا
که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکن
*
شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش
که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد
مثل همه که فریبم می دهند
اقرار می کنم
دلی پاک
معصومیتی از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم
*
با گذشت قرن ها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من
گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند
*
فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من
*
گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند
گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند
گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم جنگیدند و
گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشهایم کردند
*
اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را
بر برگ برگ روزگار
هرگز
منکر نخواهند شد
*
من
مادر نسل انسان ام
من
حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام
مریمم
من
درست همانند رنگین کمان
رنگ هایی دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای آدم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو آفرید
*
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپ ات
بلکه
استوار، رسا و همطراز
با تو
زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران
زاده من
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپ ات
بلکه
استوار، رسا و همطراز
با تو
زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران
زاده من
سروده ای از: لینا روزبه حیدری
( خبرنگار با سابقه که برای بخش افغانی صدای آمریکا کار می کند.. )
عجب روزی بود امروز، رفتیم پارک پرندگان، یه پارکی که پرنده ها توش آزادن و همه نوع پرنده میبینی، خیلی راه رفتیم و قرار شد نهار رو توی یه رستوران چینی که همون نزدیکی بود بخوریم، من از وقتی اومدم اینجا حتی رستوران خود مالزیها که حلال خور هستن هم نرفتم چون بوی غذاشون رو دوست ندارم چه رسد به رستوران چینی، البته نه یه بار رستوران چینی رفتم و غذاش هم خدایی بد نبود ولی امروز توی منو غذاش چیکن باربکیو انتخاب کردم گفتم این چیزیه که میشناسم و مرغه دیگه، ولی وقتی واسم اوردن، کاش ازش عکس گرفته بودم یه چیز عجیبی بود، به خودم گفتم ، نیلوفر به دلت بد راه نده چیز خوشمزه ای هست بخور، وقتی لایه روشو باز کردم دیدم گوشتش هم سفید نیست، صورتی ، بازم به خودم دلداری دادم چون خیلی گرسنه بودم و یه تیکه کوچولو گذاشتم دهنم، اصلا از مزش هیچی نگم بهتره ، حالا توی رستورانه این پرنده ها هم میومدن روی میز ها مینشستن که همسری یکی از این پرنده ها رو به من نشون داد گفت ببین غذای تو این پرنده ست، گفتم من که خودم بددل هستم نسبت به این غذا تو دیگه بدترش نکن که همسری گفت دارم اینارو میگم که خودتو مجبور نکنی که بخوری، خلاصه من فقط ۴ تا سیبزمینی سرخ کرده خوردم و هر چی همسری گفت چیز دیگه انتخاب کن بخور ، گفتم نه و اصلا اشتها سوز شدم، این بود از نهارم .
ولی کلا روز خوبی بود خیلی پیاده روی کردم اونم در بین یه جنگل واقعی و پر از پستی و بلندی
آب ناشتا خوردم
صبحانه یه لیوان شیر با ۲ تا لقمه تخم مرغ نیمرو۱۵۰
نهار ۴ تا سیب زمینی سرخ کرده۵۰
میان وعده یه آبمیوه تمشک با یه تکه پیتزا ۲۰۰
شام ماهی سرخ کرده ۴۰۰
جمع کالری ۸۰۰
ورزش
۳ ساعت پیاده روی
وزن امروزم ۶۳.۵ و از این بابت خیلی خوشحالم، خیلی وقت بود که وزنم روی ۶۴ استاپ شده بود و تکون نمیخورد، بازم میگم که این نخوردن ۵ ساعت قبل از خواب معجزه میکنه چون برای من که این طوری بود الانم نه غذام تغییری کرده و نه ورزشم ولی سعی میکنم حتما حتما ۵ ساعت قبل از خواب چیز دیگه غیر از آشامیدنی نخورم، واینو مدیون توئیگی مهربون هستم که این روش رو به من یاد داد با طرح ساعت ۷ شبی، ازت ممنونم.
آب ناشتا
صبحانه یک لیوان شیر و نصف موز ۱۵۰
نهار ۲تکه مرغ سوخاری و ۲ تکه رول بادمجان و یه ظرف سالاد ۶۰۰
میان وعده یه هویج۳۰
شام نصف پیتزای سبزیجات با پنیر کم ۳۰۰
جمع کالری ۱۰۸۰ = ۱۲۰۰
ناشتا یه لیوان آب
صبحانه یه لیوان شیر ۱۱۰
نهار یه ظرف سبزیجات بخار پز ( هویج, مارچوبه، کرفس و نی نی ذرت) و ۵ قاشق عدس پلو ۶۰۰
میان وعده ۸ تا شبه پفک و یه برش هندونه ۷۰
شام ۲ تا لازانیا لقمه ای ۳۰۰
میان وعده یه پرتغال و یک چهارم آناناس ۵۰
جمع کالری ۱۰۳۰ با احتساب اشتباه ۱۲۰۰
ورزش
۳۰ دقیقه آیروبیک متوسط
۳ ست ۱۰ تایی دراز نشست
اب مصرفی ۸ لیوان
این نخوردن بعد از ساعت ۷ شب، یا بهتره این جوری بگم نخوردن ۵ ساعت قبل از خواب معجزه میکنه، مدت مدیدی بود در وزن ۶۵ گیر بودم فقط سه شب بعد از ۷ شب چیزی نخوردم یه دفعه اومدم روی وزن ۶۴.۵ و دو روز بعدش هم شدم ۶۳.۸ ولی الان دوباره ساعت ۱۱ شب تازه شام میخورم و بعضی از شبها هم که خیلی دیر میخوابم مثلا ساعت ۳ و ۴ صبح،واین طوری میشه که یه حالی به شکم محترم میدم، حالا باز خدا رو شکر فعلا از ۶۴.۵ بالاتر نرفته ولی خوب دوباره از امشب شروع کردم و از ۸ شب به بعد چیزی نخوردم و سعی میکنم که دیگه نهایت ساعت ۱ شب بخوابم تا مبادا هوس چیزی بکنم.
امروز از غذا خوردنم راضی بودم چون خیلی غذام را جویدم و بعد از هر لقمه صبر میکردم که ببینم صدایی از طرف شکمم میشنوم واسه سیری یا خیر، که البته نهار چنین اتفاقی نیفتاد تازه بعد از اتمام غذایی که برای خودم در نظر گرفته بودم هنوز دلش میخواست که خوب تصمیم گرفتم خودم را به اون راه بزنم یعنی نشنیدم و چون خیلی اصرار کرد یه پرتغال خوردم که دیگه اروم شد، ولی در عوض شام هنوز نصف غذام هم نخورده بودم که شکم محترم فرمودن کافیه و من دیگه یه ذره فقط جا دارم که اونم خودم لازمش دارم واسه نفس کشیدن، من هم اطاعت امر کردم و بقیه غذام رو گذاشتم توی یخچال با وجودی که کالری چندانی هم نداشت اخه ماست و خیار بود اونم ماست از نوع کم چربی.
ورزش امروزم بیرون از خونه در هوای بارانی همراه با پایه همیشه ثابت و شاد و پر انرژیم، منظور هیراد وروجک مامانه، انجام شد به مدت یک ساعت، که البته بیشباهت به پیاده روی لاک پشت نبود، برخلاف همیشه هیراد خیلی امروز اروم راه میومد چون از اقبال بلندم پسر سربه زیر من گله ای مورچه دید و شروع کرد همراه اونها گام برداشتن، در واقع بادیگارد اونها شده بود، امروز طبع حمایت از حشرات از بلقوه به بالفعل تبدیل شده بود، البته با هزار مکافات از اون محل دور شدیم که شروع به دویدن کرد، بنابراین نتیجه میگیریم که پیاده روی من امروز هم از نوع اینتروال بوده .
ناشتا یه لیوان اب با عسل و اب لیمو ۱۰
صبحانه یه لقمه نون و پنیر ۱۰
نهار ۶۰ گرم نودل کاری یه پرتغال ۳۳۰
میان وعده یه چای سبز همراه با ۲ تا خرما و یه باقلوا بادومی و یه هویج ۱۰۰
شام ماست و خیار با نصف نان تست جو ۱۵۰
جمع کالری ۶۰۰ که با حساب اشتباهات ۸۰۰
ورزش یک ساعت پیاده روی که در بالا شرح داده شد
اب مصرفی ۴ لیوان
دوباره امروز نشد جدول بزارم در واقع پیست نمیشد و فقط نوشته ها میومد پس فقط امتیازم رو اعلام میکنم ۱۸ امتیاز
اشتراک در:
پستها (Atom)
(c) کاهش وزن هفته به هفته
WP theme by | Courtesy of Piercing, Converted to BLOGGER by BloggerThemes.Net
